تبلیغات
My Note - دوئل من و یگانه+حرفای مهم

My Note

good day,so long, time flies away like birds

دوئل من و یگانه+حرفای مهم
سلام! خوبین؟
امروز تو مدرسه خیلی خوش گذشت! گرچه هنوز قلمدانم پیدا نشد اما خب روز واقعا خوبی بود!
یگانه از همون زنگ اول خوابش میمومد! حتی یه چند دیقه هم خوابش برد اما خب به لطف یکی از دوستان از خواب بیدار شد و خوابش کلا پرید!اما من دقیقا برعکس یگانه کلی انرژی داشتم! همش حرف میزدم و شیطونی میکردم و کلا نیشم باز بود!یگانه بهم گفت:"حالت خوبه آیا؟"   منم گفتم:"بعله!عالی!"     یگانه گفت:"بله کاملا مشخصه!زده به سرت!"      فکر کنم نمیدونه اخه من با هرکسی که خیلی دوستش داشته باشم از این کارا مکنم. رفتارم با بقیه کاملا آرام و کم حرف و یه ذره هم مغرورم اما با یگانه کاملا اخلاقم زیر و رو میشه! همش بحث میکنم،حاضرجوابی میکنم و کلی هم میخندم! یه سه چهار بار نقشه کشیدم  وقتی میبینمش نخندم تا ببینم چه عکس العملی نشون میده اما خب متاسفانه نقشه م با شکست مواجه شد!مگه میشه یکی رو که واقعا دوستش داری رو ببینی و نخندی؟!
جالب اینجاس که من تاحالا هرچی دوست داشتم متولد 80 بودن و من ازشون بزرگتر بودم اما یگانه متولد79ـه و آبان ماهی هم هست.اما من بهمنی م درنتیجه یگانه 3 ماه از من بزرگتره و این سه ماه رو دم به دیقه میکوبه تو سرم! بهم میگه:" تو هنوز 14 سالته ولی من 15سالمه! باید به حرف سنپای(سال بالایی) خودت گوش کنی جوجه!"   به من میگه جوجه!!!   منم بهش گفتم:"2ماه دیگه تولدمه اونوقت میشه15سالم و تو هی بهم نمیگی جوجه!"     اونم گفت:"واسه من مهم نیست. تو همیشه جوجه ی منی!"      منم گفتم:"عــــــــــه چرا؟!"      یگانه گفت:"چون دوست دارم!"     منم کاملا خفه شدم! خب زبونم بند اومد و حرفی هم واسه زدن نمونده بود دیگه!
همیشه با خودم تصور میکنم که چی میشه اگه من و یگانه باهم دعوا کنیم و قهر شیم؟!  ولی  هیچ وقت به هیچ نتیجه ای نمیرسم! آخه به نظرم دلیلی وجود نداره که من و یگانه باهم دعوا کنیم! مگه اینکه یکی بینمونو بهم بزنه که من خودم حساب اون طرف رو میرسم! اما خب مثلا تو ذهنم نمیگنجه و نمیتونم تصور کنم که من و یگانه سر هم داد بزنیم و من بهش اخم کنم.( مخصوصا من واقعا موقع دعواها وحشی میشم! دست خودم نیست!!!)   بعدشم باهم حرف نزنیم و من ازش متنفر بشم... نه نه امکان نداره  تا الان که خداروشکر اصلا حتی باهمدیگه بحث هم نکردیم و هرچی جر و بحث کردیم با خنده و شوخی بوده. تا به حال هم که اصلا از دست هم حتی یه خورده هم ناراحت نشدیم.همه ی رازهام و اتفاقای زندگیمو به یگانه میگم و یگانه از همه چیز زندگیم خبر داره!و همچنین هم من از اتفاقای زندگی اون و رازاش خبر دارم! همشونم تو قلبم نگه داشتم و به احدوناسی هم نمیگم!
دوشنبه ی هته ی پیش چند جمله به انگلیسی درموردش تو کتاب زبانم نوشته بودم و اونم دیدش!کلی خجالت کشیدم! یگانه گفت که خیلی قرمز شدی!مگه چی شده؟  و بعدش بغلم کرد! ولی من هنوزم خجالتم برطرف نشده بود! حالا اون چیزایی رو که تو کتابم نوشته بودم رو مینویسم:"My bestfriend name is YAGANEH.the best girl I`ve ever seen in my life.I never let her to be sad...never.Only my best friend is the best.I love my BFF(Best Friend Forever) more than everybody,Maybe she dosen`t know.She should be my bestfriend foeever.The best,best friend in the world"
حالا شما جای من بودین خجالت نمیکشیدین؟!
جدیدا یگانه یه حرکتی یاد گرفته با اون حرکت بیچاره م میکنه. من همه چیزو به یگانه میگم اما چیزایی رو که ناراحتش میکنن رو نمیگم. حالا اونبار گیر داده بود میگفت:"جریان دعوای تو و زهرا چی بود؟!"     منم چیزی نگفتم. اونم گفت "یا بهم میگی یا تا آخر امروز باهات حرف نمیزنم!"   منم گفتم:"چـــــــی؟!"   یگانه هم فهمید اثر گذاشته خندید و گفت:"همین که گفتم!"     منم گفتم:"باشه! حرف نزن ببین کی بیشتر ضررمیکنه!"     وای تو اون یه زنگ هردومون داشتیم میمردیم! حرفامون همینجور مونده بود و مجبور بودیم فقط نگاه هم کنیم! هروقتم نگاه همدیگه میکردیم خنده مون میگرفت!  اما خب بالاخره من شکست رو قبول کردم و گفتم:"باشه مبگم!"      یگانه هم خندید و گفت:"آخیش! حالا میتونم حرف میزنم!"    منم تا خواستم بگم جریان از چی قرار بود یگانه گفت:"حالا اگه میخوای نگی،نگو!"    منم خوشحال شدم و گفتم:"آخیش! خدا خیرت بده!"     و بیخیال ماجرای دعوای من و زهرا شد!
حالا فردا من قراره واسه شئ خوش شانسی در قابلمه بیارم! در قابلمه! یگانه هم میگه باید از اون در بزرگاش بیاری! نبینم بری در قابلمه اسباب بازی بیاری ها!"   حالا شاید از نظر شما اینکارای ما بچگانه باشه و خیلیم مسخره اما این کارا باعث میشه زنگ تفریحی واسه خودمون درست کنیم تا بیشتر بخندیم و از دوران نوجوانی بیشتر لذت ببریم! واقعا دارم میگم من عاشق دوران نوجوانیمم و وقعا دارم ازش لذت میبرم. همیشه میخندم و با یگانه خوشم. تازه بعضی مواقع دعا میکنم که ایکاش مدرسه شبانه روزی میبودم!واقعا بهمون خوش میگذره اما خب در عوض بعضی از بچه های کلاس مون یه روز خیلی سرخوشن. حالا چرا؟ چون دوست پسرشون بهش زنگ زده. یه روز افسردن.چرا؟ چون دوست پسرشون بهشون زنگ نزده. یه روز آهنگای شاد میخونن. چرا؟ چون دوست پسرشون بهشون گفته که دوستش داره. یه روز گریه میکنن آهنگای شکست عشقی و خیانت میخونن. چرا؟ چون دوست پسرشون ولشون کرده رفته با یکی دیگه یا اینکه فهمیده دوست پسرش چند تا دوست دختر دیگه داره. بابا جمع کنین این مزخرفاتو! من خودم بهشون میگم اگه خیلی عاشق اینکارایی برو ازدواج کن هم خودتو راحت کن هم مارو!والا!
من که کاملا از زندگیم لذت میبرم!خیلی خوبه! به شمام پیشنهاد میکنم که وقتی شد 20 سالتون به فکر عشق و عاشقی باشین. فعلا از نوجوونیتون لذت ببرین!
حالا من فردا تصمیم گرفتم جدی باشم! کاملا جدی! تا یگانه پشیمون بشه و اینقد به من نگه زده به سرت!    یگانه هم بهم گفت منم تبدیلت میکنم به کمپوت! اونوقت میشی جوجه کمپوت!    من:"مسخره!!!!" حالا من و یگانه قراره فردا دوئل کنیم! برنده ی نهایی رو میام براتون اعلام میکنم! دعا کنین فردا دیگه قلمدانم پیدا شه!


[ دوشنبه 23 آذر 1394 ] [ 06:57 ب.ظ ] [ a girl 79 ]

[ کامنتای خوشگلتون() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه