تبلیغات
My Note - عشق و عاشقی از نظر من 15ساله

My Note

good day,so long, time flies away like birds

عشق و عاشقی از نظر من 15ساله

نوجوونی... دورانی که واسه رسیدن بهش خیلی ذوق داشتم.همیشه وقتی بچه بودم روزا رو حساب میکردم که کی نوجوون میشم و میرم راهنمایی یا دبیرستان. فکر میکردم که یه دختر نوجوون چه چیزایی رو میفهمه! حتما عاشق میشه. اونطوری که تو کتابا خونده بودم، دوران نوجوونی وقتیه که احساسات و عشق شکل میگیرن. اما خب الان نه. من احساس میکنم زیاد تغییر نکردم.من هنوز عاشق نشدم. شده از یکی خوشم بیاد به مدت خیلی خیلی خیلی کم ولی اصلا و ابدا عاشق نشدم. یه بار از مادرم درمورد عشق پرسیدم. مادرم گفت امیدوارم هیچ وقت عاشق نشی. گفت هرکی عاشق میشه عقلشو از دست میده. گفت که با دختر خاله ش که همسنش بوده خیلی دوست بوده. دختر خاله ش عاشق یکی از فامیلاشون میشه. نمیدونم پسر عموش بوده یا پسر عمه. مادرم میگه که پسره یه دست و پا چلفتی عقب مونده و بی عرضه بوده اما از نظر دختر خاله ش یه پسر کامل بوده.مامانم میگفت دختر خاله ش دیوونه شده. بعدا باهم ازدواج میکنن و اون مرده الان روزی ده دفه کتکش میزنه. وضعیت مالیشونم افتضاحه. مادرم میگه عاقبت عاشقی همینه. میگه وقتی دونفر عاشق هم میشن یا به هم میرسن یا نمیرسن. میگه که اگه بهم برسن و هردوشون واقعا عاشق باشن عشقشون تا دوماه بیشتر دووم نمیاره و اگه به هم نرسن دیوونه میشن. البته مامانم کلا اعتقاد داره که عشق وجود نداره. میگه عشق چیزی جز جا به جایی هورمون ها نیس. میگه عشق فقط عشق من و پدرت به توئه. میگه هرکسی که میگه عاشقته میخواد گولت بزنه.اما من اینو قبول ندارم. به نظرم عشق وجود داره. عشق واقعی کم پیدا میشه ولی هست. مطمئنم. از مادرم میپرسم چطور با پدر ازدواج کردی؟ میگه که اصلا دوست نداشته ازدواج کنه و به همه خواستگارا قبل از اینکه بیان جواب رد داده. اما پدرم نگفته واسه خواستگاری میاد و بعدش که مادرم میفهمه اینا واسه خواستگاری اومدن کلی عصبانی میشه اما بعد که باهم حرف میزنن مادرم خوشش میاد ازش و باهم ازدواج میکنن. مادرم اصلا راجبه اینا حرف نمیزنه و همینم با هزار سوال پیچ و بدبختی از زیر زبونش کشیدم. کلا دوست نداره راجبه عشق و عاشقی حرف بزنه. به مادرم میگم تاحالا عاشق پسری شدی؟ میگه نه. من تو مدرسه اصلا تو فاز این حرفا نبودم. اما خب کی میدونه شاید اونم تو قلبش عاشق یکی بوده. شاید ... من جدیدا از عاشقی میترسم. نمیدونم باید خوشحال باشم از اینکه عاشق نشدم یا نه. حتی صمیمی ترین دوستامم تو قلبشون عاشق یکی از فامیلا یا به هرحال یه پسری هستن. از طرفی عشق و عاشقی کلی دردسر داره. من که با خودم عهد بستم هیچ وقت عاشق نشم. مگه اینکه یه ادمی پیدا بشه که ارزششو داشته باشه. مطمئنم هیچکس مجازی یا تو چند روز عاشق نمیشه و هرچی که هست اسمش هوسه. به خودم قول دادم عاشق یکی باشم که اون همسر اینده م باشه. شاید این بهتر از عشقای الان باشه. دوستام بهم میگن قلبم سنگیه واسه همینه که تا حالا از کسی خوشم نیومده. چون چند بار پسرا بهم پیشنهاد دادن اما من بدون توجه ردشون کردم. شایدم اونا راست میگن و قلبم از سنگ شده. خب شاید اگه اونام یه مادری داشتن که از صبح تا شب از بدی عشق بگه اونام یا از عشق متنفر میشدن و یا هیچوقت عاشق نمیشدن. اما خب من میدونم مادرم فقط نگرانمه. مطئنم بزرگترین ترس مادرم اینه که من عاشق بشم. چند وقتیه همش از بدی پسرا بهم میگه. میگه همشون دروغگو و هوس باز و بازیگر و بی عرضه و پخمه ن. میگه باید درس بخونم تا اگه مادر و پدرم پیشم نبودن هیچوقت محتاج یه مرد نباشم. فک کنم مادرم نمیخواد که من هیچوقت ازدواج کنم... اصلا تو مغزم نمیگنجه که یکی بخواد خودشو واسه عشقش بکشه. به نظرم اینا فقط یه جوگیری کوتاه مدته. به نظرم همه چی به خود ادم بستگی داره. من اگه یکی رو دوست داشته باشم و تو ذهنم بزرگ و بزرگترش کنم مطمئنا نمیتونم اونو از ذهنم پاک کنم. و اگر هم به همون فرد اهمیت ندم خودش از تو ذهنم محو میشه. پس عاشقا اگه بخوان یکی رو فراموش کنن حتما میتونن.مسئله اینجاست که اونا نمیخوان طرفو فراموش کنن. همه ی دخترای نوجوون خیالپردازی میکنن. من که فقط از عشقو عاشقی همین خیال پردازیش بهم رسیده. اونام با گوش دادن اهنگ و خوندن رمان بیشتر میشه. خاله م میگه همیشه یه ساعت مشخصی رو بذار واسه خیالپردازی. چون بیشتر از خواب به مغزت استراحت دادی. جدیدا کارم شده تو اینستا گشت میزنم و پسرای خوشتیپ و پیدا میکنم و عکسشو نشون دوستام میدم. خیلی حال میده. چند بار عکس فرد محبوبم(فرزام گلزار) رو نشون مادرم دادم و اون فقط مسخره ش کرد. حسابی زد تو ذوقم!!! اما تهش گفت بهتر از دوست داشتن یه فرد واقعیه! خدایی من تو کار مادرم موندم! تموم تلاششو میکنه کسایی ک دوستشون دارم رو از جلو چشام بندازه یا مسخره شون کنه. یه سری گیر داده بود به محسن یگانه! اما خب فهمید رو محسن یگانه خیلی حساسم دیگه l خیلی حساسم دیگه کمترش کرد! ولی هنوزم ادامه میده! نمیدونم ده سال دیگه بیام اینو بخونم چه نظری دارم! هنوزم تنهام یا با همسرم دارم اینو میخونم و با هم به طرز فکر الانم میخندیم. یا شایدم تنها دارم میخونمش و حرفای مادرمو تایید میکنم و میگم چه خوب شد عاشق نشدم گل گفتی مادر. به هرحال امیدوارم هرکاری که کردم،احساس خوشبختی داشته باشم و هیچوقت پشیمون نشم و همیشه بخندم و لذت ببرم از زندگیم.



[ سه شنبه 11 خرداد 1395 ] [ 07:58 ب.ظ ] [ a girl 79 ]

[ نظرات() ]

نمایش نظرات 1 تا 30
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه