تبلیغات
My Note - فروشگاه خیلی بزرگوار مائده

My Note

good day,so long, time flies away like birds

فروشگاه خیلی بزرگوار مائده
سلام خوبین؟ چه خبرا؟
خخخخ چهارشنبه امتحان ریاضی داشتیم و من خودمو زدممیری و نرفتم مدرسه! خیلی حال داد. هیچییییییی نخونده بودم. بعدش دوستا زنگ زدن و گفتن امتحاناش فوق سخت بود و همه اگه خدا کمکشون کنه 15 میشن!
باز دوباره پنجشنبه شد. رفتیم مدرسه و کلی عشق و حال با یگانه خانوم و اکیپ. خدایی اکیپ جیگری داریم عااااااااااااااااااشقشونم
همه با هم عکس گرفتیم. تو این عکس همه بودن. هر 5 نفرمون. خیلی عاااااااالیه
دوباره نرگس ساعت 11.30 رفت و ما هم ساعت 12.15 دوباره تصمیم گرفتیم از مدرسه بزنیم بیرون و بریم مائده.پولامونو گذاشتیم رو هم و 27 تومن پول داشتیم. البته بازم استرس داشتیم. همه مثه جنایتکارا زدیم بیرون. تو راه کلی خل و چل بازی دراوردیم که هانیه همش میگفت نکنین این دو قرون آبرومونم ببرین و ....   با خنده و شادی رسیدیم مائده. تصمیم گرفتیم ساندویچ بخریم. 4 تا ساندویچ خریدیم. هانیه:"یگانه اینا چقدرن؟"      یگانه:"دونه ای 4 تومن مرغش، گوشتش دونه ای 5 تومن"     زهرا:"پس مرغشو برداریم."    هانیه:"چهار چهارتا میشه 12 تا. خب دوازده تومن دیگه م میتونیم بخریم."     نوشابه و ماست موسیر و سه تا چیپس لواشک خریدیم. هانیه صدبار قیمتشو حساب کرد تا کم نیاریم و ضایع شیم. هانیه:"خب همه پولارو بدین به من.زشته اونجا دو تومن دو تومن پول بدین دستم."   اونجور که ساب کردیم 4 تومن هم اضافه میومد که من میخواستم باهاش شارژ بخرم.   همه پولامونو دادیم و خریدامنونو گذاشتیم جلو فروشنده. بعد چند دیقه فروشنده گفت:"میشه 31.500"      دهنم از تعجب وا موند. خدایا چه آبرو ریزی. از هرچی میترسیدیم سرمون اومد. هانیه پشتشو کرد به فروشنده. در گوشش گفتم:"داریم انقد؟"       هانیه سرشو به نشونه ی منفی تکون داد. بدبخت شدیم. حالا کی میرفت جنس پس میداد؟ کی روش میشد؟ داشتم از خجالت میمردم که یگانه گفت:"من 5 تومن فک کنم دارم."     و جیب جلوی کوله شو وا کرد و 5 تومن دراورد. نفسمو با صدا بیرون دادم. پولو دادیم دست هانیه و هانیه با لبخند پولو به فروشنده داد.  نایلون و فاکتورو برداشتیم و از فروشگاه زدیم بیرون. همین که پامونو گذاشتیم بیرون از خنده منفجر شدیم. خوشم میاد هممون بی عاریم عین خیالمون نبود. در هر صورت خندمونو میکنیم! خریدارو دوباره کردیم تو کولمون. هانیه با خنده گفت:"بده من اون فاکتورو. ما که 15 بار حساب کردیم خریدامون میشد 22 تومن چجو یه دفعه شد 31؟"     فاکتورو برداشت و یه نگاه به یگانه کرد:"یگانه خااااااااااک بر سرت. یعنی خاااک. ساندویچ با کالباس مرغ که5تومنه نه چهار تومن."     یگانه گفت:"نه بابا خودم دیدم. وایسا"    و بعد روی جلد ساندیچو خوند و لبخند ملیحی زد و گفت:"هه شرمنده اشتباه دیدم."      هانیه:"نگا کن تورو خدا. میدونستم اینطوره خب ساندویچ گوشت میخریدیم"     یگانه فقط نیشش باز بود.گفتم:" خب اینطو 4تومن باید اضافه میشد نه 8تومن"     هانیه زد تو سر خودش و گفت:"بچه ها من هر ده بار گفتم چهار چهار تا میشه دوازده تا و شمام تایید کردین."    و همه خندیدیم. هانیه:"ههههه نگا تیزهوشای این مملکت!"      و به سمت مدرسه راه افتادیم.  چون وقت نبود بخوریمشون تصمیم گرفتیم کلاس زیست رو جیم بزنیم و نریم سر کلاس. یه کلاس خالی گیر آوردیم و نوشابه هارو وا کردیم و شروع کردیم به خوردن. حدودا یه 30تایی هم عکس گرفتیم در حالت های مختلف!  یه بارش مقنعه هامونو دراوردیم و عکس گرفتیم. خیلییییییییی خوش گذشت. اما خب وقت نشد چیپس و ماستو وا کنیم چون زنگ خورد. سریع بازش کردیم تو راه پله خوردیمش! اینم از پنجشنبه امروز ما!



[ پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 ] [ 05:48 ب.ظ ] [ a girl 79 ]

[ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه