تبلیغات
My Note - جنگ شادی

My Note

good day,so long, time flies away like birds

جنگ شادی
سلام خوبین چطورین؟
امروز رفتیم جنگـــــــــــــ. سوار اتوبوس شدیم و من کنار یگانه نشستم و همش آهنگ میخوندم. نه با یگانه ها! یگانه اصن تو فاز این حرفا نیست. به زور دست میزنه چه برسه به اینکه آهنگ بخونه. با زهرا ن و زهرا ا(هانیه) (اسم واقعیش زهرا س اما تو خونه هانیه صداش میزنن و به خاطر اینکه با زهرا ن قاطی نشه منم اینجا میگم هانیه)و نرگس اهنگ خوندیم. من تو مدرسه خیلی شیطونم و کلا اگه من نباشم همه دوستام افسردگی میگیرن(اینو خودشون میگنا!)    اهنگ امو باند و محسن یگانه و مرتضی پاشاییو خوندیم و دست زدیم. خیلی خوش گذشت. راستی با اکیپ جدیدمون خیلی خوش میگذره. اعضای این اکیپ من و زهرا و هانیه و نرگس و یگانه. خیلی خوش میگذره. تو تلگرامم گروه درست کردیم. اول اسم گروهمون کافه مهربونی بود. بعد شد کافه روانیا. بعدش شد کافه خود شیفتگان و الان شده کافه دوستی. یگانه با هانیه میونه ی خوبی نداره. چون قبلا باهم دوستای صمیمی بودن و بعدش اخلاق هانیه عوض شده و یگانه م بی خیالش شده. درواقع سرد شدن رابطه ی من و یگانه به این موضوع ربط داره.6روز پیش یعنی یه روز قبل از گریه کردنش و کنسرت محسن یگانه، یگانه داشت ماجرا رو برام تعریف میکرد و منم گفتم یعنی اگه اخلاق منم عوض شه به همین زودی بیخیالم میشی؟   یگانه گفت نه تو اخلاقت عوض نمیشه.   گفتم:اگه شد.     یگانه گفت:"نه. چون ما باهم خواهریم.     راستش یه ذره امیدوار شدم اما زنگ بعدش گفت که وقتی اخلاق هانیه عوض شده، نتونسته تحملش کنه و اونا خیلی صمیمی بودن.یگانه گفت سعی کردم کمکش کنم اما نشد. منم بیخیالش شدم. توم اگه عوض شی... نمیدونم.زندگی هرکس به خودش مربوطه. اونه که باید انتخاب کنه که چیکار میخواد بکنه. من کاری از دستم برنمیاد و مجبور نیستم کسی رو تحمل کنم.
باورم نمیشد. من فک میکردم یگانه یه کسیه که اگه اشتباه کنم بهم گوشزد میکنه. کمکم میکنه تا بهتر شم حتی اگه بدترین کار دنیا کردم . اون بدترین کار رو با هانیه کرده بود. وقتی که هانیه بهش احتیاج داشت اون نبود. فهمیدم که مباید بهش وابسته شم. اگه اشتباهی ازم سر بزنه، اون منو ول میکنه. م خواهر نیستیم...
فرداش افتاد گریه و معذرت خواست اما دیر شده بود. من سرد شده بودم نسبت بهش. اون حرف دلشو گفت و من فهمیده بودم که اشتباه میکردم. حالا حتی اگه خودشو میکشت، من دیگه اون آیسا ی سابق نمیشدم... وقتی گریه ش تموم شد گفت:"آیسا... من هنوز خواهرت هستم؟"    گفتم:"خواه من فقط درسا  س"     یگانه:"میدونستم اینو میگی... اما تقصیر منه. درستش میکنم."      چیزی نگفتم. یگانه:"هنوز به BFF  اعتقاد داری؟"       من:"نه"
خلاصه رسیدم جنگ شادی.رفتیم نشستیم رو صندلی. یگانه و زهرا کنارم نشسته بودن. باهم چیپس و پفک خوردیم و کلی خندیدیم.خود جنگ خیلی مسخره بود. تهش آهنگ کردی گذاشت و بچه ها کردی رقصیدن اما ما بلد نبودیم!
رفتیم سوار اتوبوس شدیم و یکی از بچه ها فلش داد راننده و راننده اهنگ گذاشت و ما همه جییییییییییییییغ و دست! من کنار درسا نشستم. درسا میگفت سال سومیا چه باحالن!     من و زهرا و هانیه و نرگس میخنودیم و دست میزدیم بعضی جاهاش نشسته میرقصیدم. درسا هم میخوند و دست میزد. اما یگانه به زور دست میزد. افسرگی داره!  من که انقد جیغ و داد کردم که صدام در نمیومد! هرکی از کنار اتوبوسمون رد میشد فقط با دهن باز نگامون میکرد. چند نفر هم ازمون فیلم گرفتن! اما خب ما اهمیت ندادیم و کارمونو میکردیم! خیلی خیلی خیلی حال داد!خیلی خوش گذشت



[ جمعه 7 اسفند 1394 ] [ 03:02 ب.ظ ] [ a girl 79 ]

[ نظرات() ]

نمایش نظرات 1 تا 30
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه