تبلیغات
My Note - یه روز عالی

My Note

good day,so long, time flies away like birds

یه روز عالی
امروووووووووز بهترین روز عمرم بود
گرچه تو مدرسه یگانه کلی گریه کرد، ولی امروز خیلیییییییی خوب بود
چون خاله م و نامزدش اومدن و رفتیم کنسرت! کنسرت محسن یگانه
این چند روزه رابطه من و یگانه خیلی خیلی کم شده. خیلی. اونو نمیدونم ولی من یگانه رو اندازه ی قبلا دوسش ندارم
امروز کلی گریه کرد. دیوانه وار. میگفت که خیلی بده و من خیلی خوبم و چطو تونستم اخلاق گندشو تحمل کنم. خیلی گریه کرد اما من زیاد برام مهم نبود. اگه اون گریه هارو چند ماه پیش میکرد، مطمئنا منم باهاش گریه میکردم اما امروز اصلا برام مهم بود. باورم نمیشه اما یه تیکه ش تازه خنده م گرفت ولی به زور خودمو کنترل کردم. سرش داد زدم و گفتم که گریه نکنه و این مسخره بازیا رو تمومش کنه. یگانه بغلم کرد و گفت که هیچوقت تنهام نمیذاره. اما من میدونم که میذاره.اصلا حرفاش برام مهم نبود و و هیچکدومش حساب وا نکردم.کلا رو حرف هیچ کس جز افراد خیلی خیلی خاص حساب وا نمیکنم و به یچکس اعتماد ندارم. حتی به یگانه
راستی با دوستام یه اکیپ 5 نفره تشکیل دادیم. من و یگانه و زهرا و نرگس و هانیه(زهرا الف). خیلیییییییی خوش میگذره بهمون
خب بعداز ظهر رفتم حموم و بعدش خاله م اومد. بلیطمون ساعت6.30 بود اما خب قرار شد ساعت5.5 بزنیم بیرون. الان از ساعت 5.30 گذشته بود ولی نامزد خاله م هنوز از تهران نیومده بود. بالاخره ساعت6.15 اومد منم کلی حرص خورده بودم اما اصلا به روی خودم نیاوردم چون اولین بار بود که نامزد خاله مو میدیم و خیلییییی جلوش معذب بودم. اما بدون روسری جلوش میگشتم. کلا ما زیاد به حجاب اعتقادی نداریم و من تو هیچ مهمونی و یا عروسی روسری نپوشیدم چه محرم باشه چه نامحرم! البته فقط درمورد حجاب صدق میکنه ها وگرنه تا بخوام با یه غریبه حرف بزنم 5 بار رنگ عوض میکنم!
خلاصه ساعت 6.30تازه از خونه زدیم بیرون با سرعت بالا با بدبختی خودمونو ساعت6.50 رسوندیم سالن انتظار.همون دم سالن از حجاب خاله م ایراد گرفتن من خیلی دعا کردم محسن یگانه نیومده باشه و خداروشکر هنوز نیومده بود! من نشسته م ارغوان(یکی از دوستام) رو دیدم و واسش دست تکون دادم. بعد چند دیقه محسن یگانه اومد و صدای جیغ کل سالنو پر کرد. باورم نمیشد. محسن یگانه الان جلوی منه. کاملا جلومه. شاید5متر باهاش فاصله داشتم. از ذوق داشتم میلرزیدم. اصلا باورم نمیشد. اولش آهنگ دنبالش میرم رو خوند. من فقط با آهنگ زمزمه میکردم چون هنوز راحت نشده بودم. ولی یه دیقه بعد صدام بلند تر شد و ثانیه به ثانیه هم بلند تر و بلندتر میشد. دیگه آخرای آهنگ دنبالش میرم من دهنمو تا ته وا کرده بودم و با آهنگ میخوندم. خیلی خیلی عالی بود. خاله ی نامردم قرار بود با من بخونه ولی کاملا رفته بود تو حس و فقط دست نامزدشو گرفته بود و زل زده بودن به سن.
اهنگ تموم شد و محسن یگانه خودشو معرفی کرد. من عاشق شخصیت این بشرم. خیلی خیلی دوسش دارم.خیلی زیاد. صداشو، رفتارشو، شخصیتشو و....
امشب هرچی بیشتر حرف میزد، من بیشتر متوجه میشدم که چرا از این ادم انقدر خوشم میاد. کلیم از کرمانشاهیا(به قول خودش کرمونشاهیا) تعریف کرد. کلی آهنگ خوند و منم با همه ی آهنگاش میخوندم. همشو حفظم!  میخواستم فیلم بگیرم ولی اجازه ندادن.اما خب صدا ضبط کردم که البته با ناکامی مواجه شدم چون همش صدای نحس خودم توش میومد!
آهنگای دنبالش میرم-درکم کن-دوست دارم-هوایی شدی-سکوت-دلکم-خاطره بازی-بمون-بیت آخر-بازم بخند-ماه عسل- و خیلی دیگه از آهنگاشو خوند.
داشتم با آهنگاش میخوندم که یهو برگشتم و دیدم خاله م و نامزد خاله م و کل افراد اون ردیف زل زدن به من. داشتم از خجالت میمردم. سریع دهنمو بستم و زل زدم به پاهام. ای خدا مگه آدم قحطه که نگا من میکنن.  ولی بعد چن دیقه دوباره با همه آهنگا مثه سابق خوندم.
یه پسری بود بغل دست نامزد خاله م نشسته بود از این اول زل زده بود به من تا اون آخر. یه دو سه بار نگاش کردم تا خجالت بکشه ولی عین خیالش نبود! خیر سرش اومده بود کنسرت
با محسن یگانه دوسه بار چشم تو چشم شدیم. خود محسن یگانه چند بار به مدت چند دیقه کامل زل زد تو چشای من. داشتم از خوشحالی و ذوق میمردم. خاله م گفت براش دست تکون بده ولی این کارو نکردم. خجالت کشیدم
وسطای کنسرت بود که همه داد زدن:"محسن دوست داریم، محسن دوست داریم"    ولی من فقط دست زدم! دروغ چرا دوسش دارم ولی کلی خجالت میکشیدم جلو خاله م و نامزد خاله م داد بزنم محسن دوست دارم!
کنسرت که تمو شد آهنگ بار و بندیل رو ببند رو خوند.واقعا بغض کردم. خیلی زود گذشت. ای کاش میشد سانس بعد هم بمونم
اما اگه باز اومد کرمانشاه حتما دوباره میرم. حتما. خیلی عالی بود . واقعا واقعا خوش گذشت بهم. یکی از آرزوام براورده شد. یکی از بهترین روزای عمرم
بعدش که از سالن زدیم بیرون نامزد خاله م گفت:"به آیسا خانوم که معلومه خیلی خوش گذشته"      منم فقط گفتم:"بله!"
رسیدیم خونه و سر سفره شام بابام آبرو و شرف برام نذاشت جلو نامزد خاله م. گفت:"این آیسای ما خیلی محسن یگانه رو دوست داره. فقط کافیه بگیم بالا چشم محسن یگانه ابروئه. میزنه ناقصمون میکنه همینجا خاکمون میکنه"     نامزد خاله م قهقه میخندید. تقریبا جیغ زدم:"بابااااااااا"     پدرمم خندید و  بعد همه خندیدن+خودم!
کم کم متوجه یه چیزی شدم! صدامو داشتم از دست میدادم! یعنی صدام خش دار شده بود ناجور. کلی چای و آب جوش خوردم ولی فایده نداشت که نداشت!
صبح که خواستم برم مدرسه اصلا صدام در نمیومد. اصلا. باید پانتومیم بازی میکردم. هیچی دیگه مامان و بابام گفتن لازم نیس بری مدرسه، بشین خونه.میشی مسخره دست خاص و عام
منم گرتم خوابیدم تا ساعت12. بعدشم دوباره چای و آب جوش خوردم تا بالاخره شب صدام وا شد! بابا میگفت:"گوش خاله ت که بغل دستت نشسته بود هیچ، داقل رحمت به حنجره ت میمومد دختر! این دو روزه صدات در نمیاد!"     ولی واقعا ارزش
شو داشت


[ یکشنبه 25 بهمن 1394 ] [ 01:32 ق.ظ ] [ a girl 79 ]

[ کنسرتـــــــــــــــ() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه