تبلیغات
My Note - کارنامه ها+یگانه چرا اینجوری شد؟؟؟؟

My Note

good day,so long, time flies away like birds

کارنامه ها+یگانه چرا اینجوری شد؟؟؟؟
سلام!  خوبین؟ چه خبر ازکارنامه ها؟؟؟؟
کارنامه ی ما رو دادن! افتضاح به تمام معنا! تا به حال به عمرم همچین کارنامه ای ندیده بودم!  معدلم شده 19.86.باورتون میشه؟ اولین سالیه که معدلم 20 نشده. علوم بهم دادن 18.91! اخه به کجای دنیا بگم؟؟؟ این مدرسه ی مام از شور به درش کرده! یه صدم یه صدم نمره میدن خاک بر سرا!
حالا من با کلی ترس و لرز کارنامه رو بردم خونه نشون بابام دادم. بابام فقط سرشو تکون میده و هیچی نمیگه. بعد از چند ساعت میگه:"دخترم،حالا که نمره هاتو دیدی،نمیخوای یه تغییری در اخلاقت ایجاد کنی؟ مثلا کمتر بری سراغ کامپیوتر؟"          من:"چرا. میخوام واسه امتحان5بهمن جبران کنم"
حالا جالب اینجاس که 5 بهمن یه امتحان تستی جامع داریم از طرف سمپاد و پاسخنامه ها میره تهران و اونجا تصحیح میشه. میگن واسه ورودی تیزهوشان متوسطه دوم تاثیر داره. خداکنه از این تیزهوشان پرتم نکنن بیرون! وگرنه جلو فک و فامیل آبرو واسم نمیمونه! حالا فامیلا به جهنم، از دوستام جدا میشم و اینکه دیگه باید برم مدارس عادی.هنوزم هیچی نخوندم ازش!
شانس من رو حال کنین تو روخدا! همونطور که میدونین15 بهمن تولدمه و16بهمن یه آزمون تستی جامع دیگه داریم! یعنی روز تولدم باید درس بخونم!!!!
دیروز تو مدرسه خیلی بهمون خوش گذشت. جدا از خوابی که دیدم. این دو روزه دارم یه خواب خیلی خیلی گند در مورد خودم و یگانه میبینم.تعریفش نمیکنم چون خیلی خصوصیه و اینکه مطمئنم خواب به این افتضاحی رو محاله یادم بره.
چند روز پیش دست خط یگانه رو مسخره کردم. یگانه هم دوید دنبالم و خواست حسابمو برسه.منو گرفت و من که همینطور داشتم تقلا میکردم تا از دستش نجات پیدا کنم خودمو کشون کشون رسوندم به آب خوری و یه مشت آب ریختم تو صورت یگانه! یگانه هم داد زد:"نه عینکم خیس شد!"     منم گفتم:"انگار فقط خودن عینک داری! موقع آب بازی پارسال یادته؟ شما عینکی نبودی ولی من بودم؟ اون موقع کیلو کیلو آب میپاشیدی رو سر و صورتم،عینک منم خیس میشد!!!"   خلاصه کلی آب بازی کردیم و مقنعه ی من کلا خیس شد ولی خب مهم نبود واسم چون خیلی خوش گذشت! شانس آوردیم ناظم ندیدمون! دیروز هم کلی دست یگانه رو با خودکار خط خطی کردم و اون هم البته کوتاهی نکرد! دستامون خودکاری شده بود حسابی! خیلی خوش گذشت. بعدشم کارنامه هارو دادن و بعدش زنگ خورد. تقریبا شاد بودیم و مشکلی نبود. دم سرویس از هم خدافظی کردیم و من سوار سرویس خودم شدم و اونم همینطور. حالا امروز صبح زنگ زده خونم، بعد از احوال پرسی و یه ذره حرف یگانه گفت:"خیلی از دستت عصبانی بودم. یعنی چهارشنبه به حدی از دستت عصبی بودم که میخواستم کلتو بکنم. میخواستم این چند روزه بهت زنگ نزنم اما خب یه ذره آروم شدم. دستام یخ کرده بود و مغزم داغ کرده بود. خیلی خیلی حالم بد بود. تا به حال انقد کسی منو عصبی نکرده بود"  جریان از چی قرار بود؟ چی میگفت؟ من عصبی ش کردم؟ ولی خداشاهده کاری نکردم.تا دیقه ی آخر که باهم بودیم میخندیدیم. یگانه حالش خوب بود. چش شد یهو؟ گفتم:"من؟ من عصبیت کردم؟ مگه چیکار کردم؟"        یگانه گفت:"حالا بماند(از این جمله متنفرم).بعدا خودت میفهمی. فقط بدون خیلی خیلی از دستت عصبی بودم"     من:"آخه چرا؟ چرا نمیگی چیکار کردم؟ کی عصبانیت کردم؟ تو مدرسه که حالت خوب بود"   یعنی به تمام معنا داشتم میمردم.متنفر بودم از اینکه یگانه رو ناراحت یا عصبانی کنم. مخصوصا حالا که گفت هیچوقت انقد عصبانی نشده بودم. واقعا مگه چیکار کردم؟ تموم کارای چهارشنبه رو تو ذهنم مرور کردم ولی به نتیجه ای نرسیدم. من یگانه رو عصبانی نکرده بودم. البته تا جایی که میدونستم. این یگانه هم هرچی ازش میپرسدم چرا جواب نمیداد. نکنه باهام قهر کنه؟ نکنه سرد بشه؟  تموم دوستیمون از جلوی چشمام رد شد. به حدی ناراحت شدم که میخواستم گریه کنم. واقعا بغض کرده بودم. بهترین دوستم از دستم خیلی ناراحت بود و من دلیلش رو نمیدونستم.         یگانه:"خودت میفهمی بعدا. ولی آنچنان بلایی به سرت بیارم..."     من:"چرا؟ چه بلایی؟  میخوای چیکار کنی؟ مگه چیکار کردم؟"     یگانه:"خودت میفهمی دیگه"    هم عصبی شده بودم، هم کنجکاو، هم ناراحت.حسابی قاطی کرده بودم. چرا یهو اینجوری شد؟ چه اتفاقی افتاد؟ مخم داشت سوت میکشد.  گفتم:"یگانه اینجور نگو. قطع میکنم تلفن رو ها!"     یگانه گفت:"خب بکن"     من:"باشه. کاری نداری؟ خدافظ"    و تلفن رو قطع کردم. منتظر جوابش نموندم. مغزم داشت منفجر میشد. چی شده؟ همون لحظه که تلفن رو قطع کردم،عذاب وجدان گرفم. کاش دستم میشکست و قطع نمیکردم تلفن رو. نکنه حالا از دستم بیشتر عصبانی شده باشه؟ حالا چیکار کنم؟  نکنه بدتر گند زده باشم به همه چی؟  از اون موقع تا حالا انقدر راجبه رفتارام فکر کردم،دیگه مخم نمیکشه. احساس میکنم کاری نکردم که یگانه رو ناراحت کرده اشه. واقعا نمیدونم چی کار کنم.
به نظرتون جمعه زنگ بزنم بهش؟ میترسم. راستشو بخوایین میترسم. اصلا آدم ترسویی نیستم ولی میترسم از اینکه جوابمو نده. میترسم از اینکه شنبه برم مدرسه. میترسم روشو برگردونه ازم . میترسم سرد شده باشه. میترسم  از اینکه عزیزترین کسمو از دست بدم.میترسم از اینکه جوابمو نده. میترسم از اینکه بره با دوستای قدیمیش و منو فراموش کنه... واقعا میترسم...میترسم



[ پنجشنبه 1 بهمن 1394 ] [ 07:06 ب.ظ ] [ a girl 79 ]

[ کمکم کنید() ]

نمایش نظرات 1 تا 30
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه