تبلیغات
My Note - ضایع بازی ما+مطالبی دیگر!!!

My Note

good day,so long, time flies away like birds

ضایع بازی ما+مطالبی دیگر!!!

سلام!خوبین؟ چه خبرا؟ ما که هنوز هنوزا امتحان داریم. ولی خب از شنبه این هفته دیگه هر روز میریم مدرسه. امروز کلی سوتی دادیم و خندیدیم

اولش که زهرا ن اومد و راجبه انیمه ها حرف زدیم. زهرا:"راستی انیمه هاتو بده به منم"    من:"نوچ"       زهرا:"چـــــــــــــــــرا؟ به همه دادی که!"      من:"اولا به همه ندادم فقط به بعضیا دادم. دوما تو بچه ای هنوز بزرگ نشدی"  زهرا:"چیییییییییی؟ من بچه م؟"        من:"بله! هنوز14سالته و این درحالیه که انیمه ها همه+15 ساله! تو تعطیلات عید بهت میدمش!"     تولد زهرا تو فروردینه. راستشو بخواین خودمم هنوز14سالمه و بهمن میشه15سالم! فقط خواستم سر به سر زهرا بذارم و اذیتش کنم! خدایی خیلی حال میده!           خلاصه زهرا همینجور داشت حرف میزد که دبیر دفاعیمون اومد تووزهرا هم وسط کلاس بود!معذرت خواهی کرد و رفت نشست.

یگانه خانوم ما مثه اینکه خیلی خسته تشریف داشت و همش خمیازه میکشید.منم تو کتابم نوشتم"چقد خمیازه میکشی تو"     یگانه نوشت"آخه خوابم میاد.هیچی شیرین تر از خواب نیست"     من     همینجوری نامه نگاری میکردیم که دبیره دیدمون و به من گفت:"پیامتو بهش رسوندی؟"          من که داشتم از خجالت آب مشدم:"بله"             هم خودم،هم یگانه، هم دبیره و همه بچه های کلاس زدن زیر خنده! خداروشکر دبیر دفاعی امروز سرحال بود و عصبی نشد وگرنه از کلاس شوتمون میکرد بیرون.بعد از اون اتفاق دیگه مثه بچه ادم نشستیم سرجامون و نامه نگاری نکردیم!

زنگ دوم زیست داشتیم و سر زنگ زیست دوباره نامه نگاری کردیم.ما کلا هیچوقت اصلاح نمیشیم!اصلاح ناپذیریم! حالا دبیرمون داشت راجبه گیاهان آوند دار و بدون آوند حرف میزد:"همینطور که میدونید گیاه خزه آوند نداره. واسه همینم خیلی کوتاهه"    من:"یگانه پس منم آوند ندارم!" (قدم تقریبا کوتاهه.با اینکه کلاس نهم ولی قدم157ـه)     یه دفعه یگانه زد زیر خنده.منم کلی خندیدم. بعدش موضوع رفت سراغ گیاهان هیپلوئیدی و دیپلوئیدی. که نمیدونم از کجا بحث دوباره برگشت سر خزه! تا اسم خزه و آوند از دهن دبیرمون میومد بیرون،من و یگانه از خنده میمردیم!با هر بدبختی بود خودمونو جمع و جور کردیم.دبیره زل زد تو چشام(کلا همیشه زل میزنه تو چشای من و تدریس میکنه! علاقه ی خاصی به چشای من داره! همونطور که دبیر انگلیسیمون و  دبیر کامپیوترمون علاقه دارن! البته دبیر انگیسیه کلا به من علاقه داره. نمیدونم چجور یه دفعه انقد منو دوست داشت.یه روز یهو اومد گفت که من تو رو خیلی دوست دارم و تو مثه دختر نداشتم هستی وخیلی بهت اعتماد دارم و از این حرفا. سر امحان انگلیسی میان ترم بچه ها گفتن خانوم توضیح انگلیسی این چهار کلمه ای که تو امتحان اومده رو به ما نگفتین حفظ کنیم. حالا دبیر انگلیسی:"نگفتم؟"    بچه ها:"نه خانوم"  دبیر انگلیسی به من زل میزنه و میگه:"راست میگن؟"        من با تعجب فراوان:"بله. نگفتین"       دبیر انگلیسی:"باشه.بگو چه کلماتی گفتم تا همونار بهتون بگم."     خلاصه این دبیر انگلیسیه عجیب منو دوست داره)  .خب داشتم میگفتم. دبیر زیسته زل زد تو چشام و گفت:"و گیاهان بدون آوند..."   و من یه دفعه زدم زیر خنده.حالا از شانس من دبیره همیشه همه چیز رو یه بار توضیح میده،بعد این آوند دار و خزه رو ده بر تکرار کرد.حالا دبیر زیست:"چی شده؟ به چی انقد میخندین شما؟ امروز کلا همتون مشنگ میزنین. مثه گوساله ای که تازه مامانشو میبینه! گوساله ها وقتی تازه مامانشونو میبینن انقد خوشحال میشن و میپرن هوا و ملق میزنن و شنگول میشن!"      حالا من هم از خنده و هم از خجالت به قدری قرمز شدم که بچه ها همه گفتن الان منفجر میشم. من نمیدونم خوشبختانه یا بدبختانه ولی صورتم خیلی واکنش نشون میده. به قول بابام همه چیز از قیافه م معلوم میشه. وقتی میخوام یه چیزی رو از بابا و مامانم پنهون کنم(مثلا یه بار وسط تو امتحانای ترم از گوشیم استفاده کردم و این درحالی بود که بابام گفت استفاده نکن! و بعد از استفاده وقتی رفتم تو هال بابام گفت:"چرا این شکل شدی! مطمئنم یه کلکی زدی! از قیافه ت معلومه!"    یا مثلا موقع امتحانا اگه بخوام تقلب کنم انقد قیافه م ضایع میشه که همه دبیرا میفهمن!)    خب زنگ دوم ما اینگونه گذشت و ما به گوساله تشبیه شدیم! همش داشتیم فکر میکردیم که زنگ بعد قراره به چه حیوونی تشبیه شیم که خداروشکر زنگ بعد سوتی ندادیم!   ولی درکل خیلی بهمون خوش گذشت! با اینکه جلو دبیرا ضایع شدیم ولی خب باعث شد کلی بخندیم. امروز انقدر خندیدم که لپام درد میکنه. واقعا یگانه رو دوست دارم و بودن در کنارش لحظه به لحظه ش بهم خوش میگذره. حتی اگه حرفی نزنیم و فقط دستای همدیگه رو بگیرم و تو حیاط مدرسه قدم بزنیم.

پنجشنبه و جمعه خیلی دلم واسه کوثر گ تنگ شده بود. کوثر یکی از دوستامه که خیلی خیلی خیلی مهربونه. خیلی هم عاقله و و خیلی بچه مثبت و خیلی دوستم داره و وقتی نگام میکنه همه چیز رو میفهمه. میفهمه که ناراحتمیا دلواپسم یا هرجیز دیگه ای. پارسال پیش همدیگه میشستیم اما خب امسال پیش یگانه میشینم و از طرفی کلاس کوثر هم جا به جا شد. با یگانه خیلی خیلی یهم خوش میگذره ولی خب نمیدونم چرا یهو یلی دلم واسه روزایی که پیش کوثر میشستم تنگ شد. واسه حرفایی که میزدیم،کنار هم غذا خوردنامون،دلواپسیاش و نگرانیایی که داشت(همیشه نگرانم بود و مثه یه خواهر نداشتش دوستم داشت.خیلی هم محافظه کاره) شنبه که رفتیم مدرسه،تا کوثر رو دیدم رفتم پیشش که یهو بغلم کرد و گفت:"خیلی دلم واست تنگ شده بود. مخصوصا این دو روز خیلی یادت کردم"     من واقعا تعجب کردم. میگن دل به دل راه داره واقعا همینه. منم گفتم:"منم خیلی دلم واست تنگ شده بود"    بعد از اینکه همه دیگه رو بغل کردیم، کلی باهم حرف زدیم و بعد من ازش خداحافظی کردم و برگشتم پیش یگانه.این چند روز خیلی دلم واسه دوستای کلاس چهارمم هم تنگ شده. مخصوصا دوستای صمیمیم.نرگس و روژین و شادی.خیلی دخترای خوبی بودن. داشتم با خودم فکر میکردم،یعنی روزی میرسه که دلم واسه با یگانه بودن هم تنگ شه؟  نه هیچوقت قرار نیست دلم تنگ این روزا شه. چون ما همیشه باهم دوست خواهیم موند و هیچوقت قرار نیست از هم جدا شیم.



[ یکشنبه 20 دی 1394 ] [ 03:37 ب.ظ ] [ a girl 79 ]

[ کامنــــتـــــ() ]

نمایش نظرات 1 تا 30
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه