تبلیغات
My Note - من و امتحانات گرامی

My Note

good day,so long, time flies away like birds

من و امتحانات گرامی
سلام به همه!خوبین؟
خب الان تقریبا وسط امتحانام و بدک نبوده تا فعلا. فقط ریاضی رو کاملا گند زدم. گرچه هرچی به سرم بیاد حقمه. من فقط از شب قبلش شروع کردم درس خوندن و واسه همین مجبور شدم کل صبح رو بیدار بمونم. تازه نصفشم نرسیدم بخونم و این درحالی بود که همون موقع زهرا ن اس ام اس داد:"سلام چطوری عزیزم؟ دو دور رو خوندی؟"      و من وقتی بهش گفتم که هنوز درشو باز نکردم کلی نصیحت کرد و کلی بهم حرف زد که:"خیلی اسکلی،تو کی آدم میشی، چرا همیشه درستو میذاری واسه دیقه ی آخر،خدایا منو بکش از دست این بشر بی مخ راحت شم،تو هنوزم همون عادت دوسال پیش رو ترک نکردی و..."  کلا یه ساعت حرف زد! بگذریم! ریاضی رو فکر کنم 18 به بالا شم! البته اگه نمره فعلالیت رو حساب نکنه. اگه بکنه ممکنه 19.5به بالا شم. دعا کنین حساب کنه! لطفا اگه نه باید بیاین دم در خونمون و یه خاک اندازم با خودتون بیارین و خاکستر منو از کف خونه جمع کنین!چون مطمئنا بابام منو تبدیل به خاکستر میکنه!شایدم از اینترنت محروم شم(که ترجیح میدم تبدیل به خاکسترشم)  پس اگه بعد از دادن کارنامه ها خبری از من نشد،نگران نشین! زنده م!قط از نت محروم شدم
دو تا امتحان بعدش که خیلی مسخره بود و هردو رو 20 میشم. فردا(یعنی سه شنبه) هیچ امتحانی نداریم ولی چهارشنبه امتحان علوم اجتماعی داریم. زهرا میگفت:"دیگه واسه اجتماعی آدم باش و بشین مثه بچه آدم دو کلمه درس بخون!"            من
واسه امتحانا از ساعت8.30میریم تا حدودای11. خیلی خوش میگذره مخصوصا بعدش که میام خونه و مامان و بابام خونه نیستن و من کلا میام تو نت و حال میکنم و کسی نیست که همش تذکر بده:"کور میشی از جلو کامپیوتر بیا اونور!"             تو مدرسه م خیلی خوش میگذره.با یگانه کلی حرف میزنم. فاطمه هم خداروشکر حالش خوبه و همش میخنده. امروز کلی ذوق کرده بود وقتی بش گفتم دارن فصل دو سواری در بهار جوانی رو میسازن.خیلی درگیر انیمه شده.دیگه زیادی درگیرش شده! حتی به درساشم نمیرسه. دیگه شورشو دراورده!از یه لحاظ خوشحالم که دیگه راجبه اون موضوع فکر نمیکنه و وشحاله و از طرفی هم میترسم با این کارم به درساش صدمه بزنم. الان من دقیقا نمیدونم کار خوبی کردم یا نه.نیوشاهم کلی کیف کرده وقتی فهمید فصل دوش میاد! اون دوتا عاشق سواری در بهار جوانین ولی من از شوالیه خون آشام بیشترخوشم میاد.
امروز زهرا ن یهو پرید بغلم. من          زهرا:"وای خدا تو چقد گرمی!"    و بعد لپشو چسبوند به لپم. من         زهرا:"راستی یه خبر خوب"         من:"چی؟"     زهرا:"میخواییم خونمونو بفروشم"         من:"خب به من چه؟"          زهرا:"مرض! یه دیقه وایسا تا کامل حرفمو بزنم."      من:"خب؟"          زهرا:"میخوایم بیایم تو محله شما خونه بخریم"         من:"جدی؟"           زهرا:"آره! واااااای خدا خیلی خوشحالم!بالاخره میتونم بیام خونتون و توم بیای خونمون. ممکنه تو یه سرویس یفتیم.میتونیم باهم بریم کلاس زبان،پارک  و...."          من تو ذهنم:"اوه تا کجا پیشرفت! هنوز که قطعی نشده"        زهرا:"باحاله نه؟ خوشحال نیستی؟"     من:"چرا! امیدوارم زودتر خونتونو اینجا بخرین"              زهرا:"ممنون عشقم!"       (من از کلمه های عشقم،عجقم،عشیشیم،خوشمل،دخمل و هرچی کلمه ی لوس بازیه بدم میاد!خودم فقط از این کلمات استفاده میکنم"عزیزم،گلم،نازم،خوشگل و اگه کسیو خیلی خیلی دوست داشته باشم بهش میگم نفس!که البته تا حالا فقط یه بار و اونم به یگانه گفتمش! دیگه اصلا ازش استفاده نکردم)         
راستی بهتون نگفتم چجور زهرا رو بخشیدم. هیچی یه روز اومد پیشم و به خاطر کارش معذرت خواهی کرد. منم گفتم باشه بخشیدمت. اما خیلی سرد اینو گفتم. دست خودم نبود خب! نمیشه که یهو باهاش گرم بشم. زهرا هم افتاد گریه! بهم گفت که اگه نبخشمش خیلی بهتر از اینه که باهاش اینجور سرد و خشک باشم. منم گفتم باشه سرد و خشک نمیشم. فقط قول بده که دیگه منو در موقعیتی قرار ندی که بخوام بین تو و یگانه یک رو انتخاب کنم. چون ممکنه دوباره ناراحت بشی. همونطور که من تاحالا هیچوقت کاری نکردم که بخوای بین من و آیدا(دوست صمیمیش) یکی رو انتخاب کنی. درضمن تو رو یگانه خیلی حساسی درحالی که من اصلا رو آیدا حساس نیستم(راستش چون اصلا واسم مهم نیست!) زهرا هم قبول کرد و بعدش بغلم کرد و بوسم کرد. این اتفاق برمیگرده به حدودا سه هفته پیش! اما من یادم رفت بنویسمش!
راستی دوباره از اول قلمدان درست کردم. اما قلمدان خودمو پیدا میکنم.دختر بابام نیستم اگه نفهمم کی بردش. یه حدسایی هم زدم و به یکی شک کردم. از تهمت زدن و زود قضاوت کردن متنفرم ولی انقدر مدارک زیادی علیهش جمع کردم که تقریبا میشه گفت مطمئنم کار کیه.تو یه موقعیتی گیرش میارم که نتونه بزنه زیرش و مجبورش میکنم معذرت خواهی کنه. حالا اون لحظه بستگی به اتفاقات و اعصابم داره یا میبخشمش و میگم قلمدانه واسه خودت چون من از اول یکی درست کردم(تا شرمنده ش کنم)        ولی اگه حسابی اعصابمو خراب کرد و عصبیم کرد قلمدانمو ازش پس میگیرم و به دبیر مربوطه میگم و بعدش هم قلمدانمو جلو چشم دختره میندازم تو سطل آشغال(چون بهش احتیاجی ندارم)         به پدر و مادر و ناظم و... هیچی نگفتم چون از بچه ننه بازی خوشم نمیاد. خودم بلدم از پس کارام بربیام. تقریبا دختر مهربونیم ولی وقتی جدی بشم و از دست یکی خیلی عصبی شم،هیچکی نمیتونه جلومو بگیره.



[ دوشنبه 7 دی 1394 ] [ 12:44 ب.ظ ] [ a girl 79 ]

[ کامنت!() ]

نمایش نظرات 1 تا 30
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه